شکایت یک انسان به امام رضا ( ع )

به نام خدا

یا ضامن آهو

سلام عرض میکنم  به خوانندگان عزیز نجوای دل انگیز

امید دارم که خوب و خوش و سلامت باشید .

امروز نامه یکی از دوستان که به ایمیلم ارسال شده بود رو دیدم. از خواندنش خیلی متاثر شدم و همین باعث شد تا اصل نامه را در نجوای دل انگیز قرار دهم تا شاید کسانی که از اینجا گذری می کنند با خواندن آن بتوانند نویسنده نامه را در حل مشکلش یاری نمایند . متن نامه را با لینک وبلاگ منبع آن در زیر برای شما خوبان کپی می کنم .

بنی آدم اعضای یک پیکرند         که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار             دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی            نشاید که نامت نهند آدمی

حق نگهدارتان باد

                                 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض ادب و احترام اینجانب حامد قاسمنژاد فرزند بهروز ساکن شهرستان گیلانغرب متولد 1364 مکنونات قلبی خود را خدمت خداترسان اعلام میدارم انشاءالله در این کشور امام زمانی صدایم به گوش دردمندی برسد و احقاق حق نماید . هرچند که غیر از خدا از همه مسئولین ناامید گشته ام زیرا میدانم نامه ها را فقط در حد رفع تکلیف می خوانند و در زباله دانی می اندازند و یا با پوزخندی جواب میدهند : همان است که قبلا گفته ایم .

لذا مجبور شدم مکتوبه ای را به حرم امام رضا(ع) بفرستم .و مطمئنم دیر یا زود مصاحبه کنندگان بانک مسکن کرمانشاه و یا افرادی که به هر طریق در حق من ظلم نمودند را تنبیه خواهد کرد.

و اما اصل مطلب اینکه اینجانب در سال 64 زمانی که شهرستان گیلانغرب زیر موشک باران بعثیان بود متولد شدم ، به دلیل نبود امکانات قطره فلج اطفالی به خوردم داده بودند فاسد بود که نه تنها مانع فلج شدنم نشد بلکه بدبختی را که در انتظارم بود سرعت بخشید ، پدرم که معلم است با گرفتن وام و ... مرا دو بار در بیمارستان مدائن تهران در سال های 67 و 70 توسط دکتر بدل بیط جراحی نمود ولی چندان نتیجه ای نداشت تااینکه با هزاران مشقت در شهرستان گیلانغرب و در رشته ریاضی با معدل 97/17 موفق به اخذ دیپلم شدم و در آزمون استخدامی بانک مسکن استان کرمانشاه در سال 84 قبول شدم ولی در مصاحبه حقم را ندادند ، ایکاش حضورا در محضر فردی عادل سوالات مصاحبه را مطرح می نمودم تا مشخص شود سوالات مصاحبه نه علمی بود ، نه عقیدتی و نه اطلاعات عمومی.

به من گفتند اگر به تهران بروید و نزد آقای طوطیان شکایت کنید چون ایشان فردی متدین و خداترس و دلسوز و مهربان است حق شما را خواهد داد ، با هزاران امید به تهران رفتم ولی دو روز دم در ماندم ولی اجازه ورود نزد ایشان را به من ندادند زیرا هم شهرستانی بودم و هم از ناحیه پا فلج ، لذا دیگر نتوانستم در تهران بمانم مکتوبه ای نوشتم و تحویل دفتر ایشان دادم هرچند خود جواب آنرا میدانستم :((در مصاحبه نمره قبولی را کسب ننموده اید)).

لذا از عزیزانی که این مکتوبه  به دستشان خواهد رسید خواهشمندم محض رضای خدا موضوع را پیگیری نمایند .

 

با احترام مجدد حامد قاسم نژاد  

  ساکن شهرستان گیلانغرب روستای کلاهدراز تلفن : 09183347797

 

متن شکایت به آستان قدس رضوی

بسمه تعالی

 حرم مطهر حضرت ثامن الائمه علی ابن موسی الرضا (ع)

سلام علیکم

حمدو سپاس بر خداوند سبحان و درود و رحمت خداوند بر جد بزرگوار و مادرت فاطمه(س) و پدران پاکدامن و مظلوم و فرزندان معصومت، بویژه امام آخرین حضرت بقیه الله الاعظم، سلام بر روی مطهر فرزندت امام راحل و به محضر نایب فرزندت محبوب دل مستضعفین ولی دنیا و آخرت آیت الله خامنه ای هم نام جدت علی(ع) و سلام بر شهدای راه دینت و خالصان حرمت و تولیت آستان مقدست.

آقای من ، اینجانب ساکن شهرستان گیلانغرب متولد 1364 که از ناحیه پا مشکل دارم و تحت پوش بهزیستی گیلانغرب نیز هستم باستحضار میرسانم که در سال تحصیلی 81/80 در رشته ریاضی با معدل 97/17 دیپلم گرفته در آزمون کتبی استخدامی بانک مسکن در سال 84 قبول شدم ولی در مصاحبه حقم را نداند لذا از دست مصاحبه کنندگان بانک مسکن استان کرمانشاه به آستانت شکایت می کنم ،به مسئول امور اداری آنها گفته بودم که از دستشان شکایت خواهم کرد ،ولی میدانم  آنقدر توجیه جهت موضوع و سوالات (مصاحبه) بدون بارمشان دارند که از مسئولین کسی نمی تواند قانعشان کند که اشتباه کرده اند زیرا در مصاحبه اگر خدا مدنظر نباشد هر کاری می توان کرد. آقا خودت می دانی اگر در جامعه فردی دلسوزانه به شکایات رسیدگی نکند واقعیتها از دید کارگزاران صالح پنهان می ماند.

امام هشتم درد دلم این است که بعد از قبولی در آزمون کتبی با هزاران امید جهت انجام مصاحبه رفتم ، نیاز به ترحم نداشتم  ولی انتظارم این بود که داوران بر اساس سلیقه شخصی نمره ندهند بلکه خداوند را ناظر اعمالشان بدانند و چون دیرباز و در پیشگاه عدل الهی حاضر خواهیم شد باید پاسخگو باشند.آقای من  تو خو.د میدانی که من از لحاظ روحی به این کار نیاز داشتم ولی مصاحبه کنندگان حقم را ندادند لذا از محضرتان استمداد می طلبم افراد تصمیم گیرنده را متوجه کنی که به من ظلم نمودند و از شما آقای دو عالم تقاضا دارم حقم را بگیری که مطمئنم چنین خواهد شد .

ای سریع الاجابه از شما استمداد می طلبم که خودت واقعیت ها را برای کارگزاران صالح آشکار نمایید تا بیشتر از این قلب افرادی مانند من خون نگردد و حق به حقدار برسد.

ای امام هشتم شما میتوانستید مرا شفا دهید تا دیگر نیازی نبود تا توسط بعضی از کارگزاران به من و امثال من با دید حقارت نگریسته شود و چون نقص عضو دارم حقم را ناحق نمایند. امام رضا تو خود میدانید که توان من از توان بعضی از افرادی که اکنون در بعضی بانکهای استان مشغول کار هستند بیشتر است ولی نمی دانم.......                

ولی میدانم خداوند برجای عدل نشسته است.

منبع : http://www.hamed7797.blogfa.com/

  

/ 11 نظر / 264 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

سلام شهرام جان. چی بگم؟ اولین بار نیست که این اتفاق می افته و مطمئنا آخرین بار هم نیست. این اتفاق برای همه معلولین کم و بیش پیش میاد. ولی ما و همینطور این دوستمون میتونیم و باید تواناییهامون رو ثابت کنیم. ناامیدی هیچ معنی نداره، باید به تلاشمون ادامه بدیم.

آروانه

به نام خدا سلام وقتی مطلب اين دوستمون را می خوندم ياد خودم افتادم آخه من هم زمانی در بانک مسکن شرکت کردم و در رشته مددکاری در امتحانات کتبی نفر چهارم شدم چقدر ذوق کردم فکر می کردم ديگه کار م درست شده ولی قسمت من نشد . نمی دونم دنبال چه جور آدمی بودند . اين دوست عزيز هم بايد بدونه تا اين مکانها پارتی بزرگی نباشه ورود امکان ندارد . بهتر دنبال کار ديگری برود و آنقدر خودش را اذيت نکند . حتما خدا سرنوشت ديگری برايت رقم زده است .

فاطمه

سلام.از اتفاقی که برای دوستمون افتاده متاسفم اما اين دوست عزيز بايد بدونن که مشکل ايشان ربط چندانی به وضعيت جسمانيشون نداره چرا که حتی کسانی هم که مشکلات جسمانی ندارند با اين معضلات دستو پنجه نرم ميکنند.همه ما فقط بايد توکلمون به خدا باشه چرا که معتقدم هيچ پارتی قدرتمند تر از خدا نيست!

نرگس

من ز بسياری گفتارم خموش!!!

الهه

سلام.از اينکه نميتونم به شما کمک کنم خيلی ناراحتم.اما توصيه ميکنم اين نامه رو بدست آقای احمدی نژاد بدين که اتفاقا فردا مياد گيلانغرب.ببينيم واقعا عدالتی که ادعاش رو داره برقرار ميکنه يا نه؟

مجيد

دوست خوبم سلام اين دردمندی شما قصه مکرر دل معلولانه. من خودم معلولم و ليسانس مديرت سال ۸۰ رو دارم.توی اين قريب به ۶ سال بارها و بارها برای استخدام اقدام کردم و شايد بتونم بگم حدود ۲۰۰هزار تومن هم تا حالا برای استخدام به حساب اين دولت واريز کردم.اما هيچ که هيچ آخرين بار برای استخدام در سازمان تامين اجتماعی مرکزی يزد بود که برابر آگهی تمام شرايط رو داشتم.وجه رو واريز و فرم رو کامل کردم. وقتی به متصدی ثبت نام ميدادمش پرسيدمشکل پات از چيه؟گفتم فلجه.گفت ثبت نام نمی کنيم.گفتم چرا؟گفت:بخشنامه است که معلولين نمی تونن.گفتم می خوام ببينم.بخشنامه رو در آورد و نشون داد که صريحا داخل سازمان داده بودند.ناراحت اومدم برم بيرون که ديدم يکی ديگه که يه پا نداشت فرمش روتحويل دادووقتی پرسيد چی شده گفت:مجروح جنگی ام.واون فرم رو ازش گرفت.برگشتم گفتم:آقا چطوره که از ايشون گرفتيد؟گفت مجروحن.گفتم چه ربطی داره؟اگر کاريه که ايشون ميتونن انجام بدن منم ميتونم وگرنه که ايشونم نبايد قبول کنيد.گفت به من ربطی نداره.گفتم اين رو بنويسيد مکتوب من ميخوام پيگيری کنم.جروبحث شد چون زير بار نمی رفت.يکی که کنار ميزثبت نام نشسته بود گفت آقا چ

مجيد

ببخشيد مجبور شدم دو تيکه بفرستم گفتم درمورد ثبت نامه.بهم گفت آقا دستوره وبه شماربط نداره!گفتم همين روبنويسيد ميخوام ريشه ای پيگيری کنم.گفت:نمی نويسيم وبريدبيرون.گفتم شما؟گفت افخمی هستم رئيس حراست سازمان.گفتم هميشه اين برخوردتونه؟من يه سر ميرم استانداری. ميبخشيد بچه ها بهم گفت:هر غلطی ميخوای بکن.هيچ کاری ازت بر نمياد.گفتم من بر می گردم.رفتم استانداری شکايت نوشتم.بازرس مربوطه گفت من همين الآن پيگيری می کنم ميرم سازمان.گفتم منم ميام.گفت نه شما عصبانی هستيد ممکنه حرفی بزنيد که بد بشه.گفتم چطور پيگير بشم؟شماره تلفن داد.فرداش که زنگ زدم گفت به جان بچه ام رفتم وپيگير شدم.حاشا می کنه که اصلا رفتيد اونجا.مدرکی داريد برای اثبات؟گفتم نميدونستم توی ادارات بايد دوربين دستم باشه. عزيز من.دوست من.شکايت مافقط به خداست.نه اين دولت و نه هيچکس به دادمون نخواهد رسيد.به دردمون که نمی رسن.انشا الله به روزگارمون می رسند. يه جايی هست که حساب کتاب می کنن.يا علی

حسين

اقا شهرام گل اميدوارم موفق باشی.حالا خوبه شما از کمر دچار قطع نخاع هستی.بدبخت های از جنس ما که از گردن فلج شدهاند چی.

حسن

از خواندن متن نامه خیلی متاثر شدم و از خدا میخواهم افرادی را که با این کارهایشان عدالت را که نمونه عملی آن مولا علی (ع )است را زیر سوال میبرند و حق را ناحق به تصویر می کشند خداوند از آنها نگذردو تقاص خود را بزودی پس دهند.درد مشترکی است دوست عزیز که گرفتارش شده ایم.

زهره

سلام برادر، امیدوارم که تا این مدت مشکل شما و امسال شما حل شده باشه. تو این دوره زمونه ای که بیشترا با اینجور مسایل درگیر هستن بنظرم اینا همه یه امتحانای سخت الهی هست مهم اینه که انسان هیچوقت ایمانش رو ازدست نده و باز هم به خداوند اعتماد و توکل کنه. ببخشید نظرم طولانی ششد ، بهتون پیشنهادمیکنم برای فرج آقا زیاد دعا کنید. و تا 40 روز اذکار وادعیه مخصوص ایشون رو بخونید حتمآ به یه نتایجی خواهی رسید. التماس دعا*موفق باشید