خاطرت زندگی من ( ۲ ) - دوران نوجوانی

.

سلامی دوباره به همه دوستان عزیزم و خوانندگان محترم نجوای دل انگیز.

خجسته میلاد با سعات مولای متقیان حضرت علی ( ع ) را به همگی شما خوبان تبریک عرض میکنم و امیدوارم که همیشه در پناه امیرالمومنین خوب و خوش و سربلند باشید.

عذر مرا بخاطر وقفه طولانی که در نوشتن وبلاگم پیش آمد  پذیرا باشید.طبق معمول مشغله های کاری و گرفتاریهای روزمره از یک طرف و از طرف دیگر قبولی در دانشگاه و ثبت نام و انتخاب واحد و رفت و آمدهای بهزیستی تا دانشگاه  برای دریافت گواهی معرفی جهت رایگان شدن شهریه دانشگاه که مطمئنا همگی شما خوب میدانید که انجام یک نامه نگاری ساده اداری چقدر دردسرهای مربوط به خودش را دارد ، باعث شد تا مدتی نتوانم به وبلاگم سر بزنم و ادامه خاطراتم را بنویسم . البته در مورد پیغام دوست عزیزم ، آقای دشتی باید بگم که یک زمانی خیلی دوست داشتم خودم را بزرگ نشان بدهم و قاطی دنیای آدم بزرگها بشوم و از اسرارشان سر در بیاروم . اما الان از دنیای آدم بزرگها دلگیر و فراریم و دلم لک زده برای یک لحظه بودن در دنیای پاک و معصوم آدم کوچیکها . همان دنیایی که قدرش را ندانستم . همان آدمهای ساده و بی آلایشی که با شفافیت و صداقت تمام زندگی می کنند .31.gif

بگذریم  و بریم سراغ ادامه خاطرت زندگیم .

دوران ابتدائی و راهنمای را با مسائل و مشکلات بسیاری همزمان با پایان گرفتن جنگ بپایان رساندم . با تشویق برادرعزیزم  بهنام ، که در آن زمان در حال گذراندن خدمت سربازی بود و ازعلاقه من و مخصوصا خودش به رشته های  فنی و حرفه ای  خبر داشت در هنرستان فنی و حرفه ای ثبت نام کردم و پس از قبول شدن در آزمون ورودی هنرستان در رشته برق قدرت ( الکتروتکنیک ) مشغول به تحصیل شدم .

برای آینده بسیار امیدوار بودم و آرزوها و رویاهای زیادی در سر می پروراندم . ضمن رعایت کلیه شئونات و احترامها بسیار پر شور و شر و شیطون بودم . بطوری که در هنرستان و در بین هنرجوها و معلمها به زلزله معروف شده بودم . دروس تخصصی و کارگاهی را بخاطر علاقه ام زود یاد میگرفتم و مسلط بودم . اما با دروس عمومی همچون زبان انگلیسی ، فیزیک و چند درس دیگر مشکل داشتم . همین باعث شد تا برای اولین بار در طول دوران تحیصلم ، در پایان سال اول هنرستان از چند درس تجدید شدم ، و متاسفانه بدلیل لجبازی با خودم و ناراحتی از اینکه چرا نتوانسته ام درسهایم راخوب یاد بگیرم  و با این بهانه که اینطوری پایه درسیم ضعیف خواهد شد و با وجود مخالفتهای خانواده ام  ولی درجلسات امتحانات تجدیدی شهریورماه شرکت نکردم و بهمین دلیل دوباره سال اول هنرستان را شروع  بخواندن کردم .اما بسیار مصمم تر از قبل و با تلاشی  بسیار جدی .

بلاخره سال اول با نمرات خوبی قبول شدم و در پی آن سال دوم و سوم هنرستان را نیز بخوبی طی کردم 05.gif. در آن دوران یکی از خالهای بسیار نازنینم در مقطع دبیرستان شیمی  تدریس می کرد  که بینهایت به او مدیونم . هیچوقت زحماتش را از یاد نخواهم برد . خاله ای که معلمم بود ، مشاورم بود ، دوست و همدمم بود و از همه نظر به او وابسطه بودم . خاله نازنینی که همیشه بسیار مهربان و دلسوز بود و در مواقع لازم ، بسیار جدی و با ابهت برخورد میکرد که آنهم مربوط به زمانهایی میشد که برای رفع اشکال درسی به او مراجعه میکردم . آن خاله نازنین اکنون چند سالی است که بهمراه همسرش در خارج از کشور زندگی می کند و منهم همیشه برای سلامتی ، خوشبختی و موفقیتشان دعا می کنم .

راستی یادم رفت بگویم  که از سال اول هنرستان تا سال آخر( چهارم ) من بعنوان نماینده کلاس انتخاب شده بودم و بهمین دلیل مجبور بودم طوری رفتار کنم که دوستیم با همکلاسیانم حفظ شود و در عین حال معاون هنرستان هم از من سلب اعتماد نکند . بهمین خاطر بعضی از مواقع برخی از غیبتها یا شیطنتهایی که بنظر این بنده قابل گذشت بودند 09.gif،  در نظر گرفته نمیشدند و معاون هم با خبر نمیشد و در عوض بموقعش بعضیها که لازم بود ، تنبیه میشدند . نه اینکه از روش زیر آب زدن ، نه ! بلکه کاملا دوستانه 14.gif15.gif.

ادامه دارد ...

/ 12 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهم نيست

تبريک می گويم ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت اين شام صبح گرددد و اين شب سپيد شود يا علی

صبا

سلام... هميشه وبلاگتون رو ميخوندم...هر چند نظر نميدادم قبولی تونو تو دانشگاه تبريک ميگم...موفق باشيد يک تشکر ويژه از شما..بخاطر حرفاتون...کمکهاتون..و همدلی تون..از همه مهم تر بخاطر اينکه درکم کرديد بزرگترين ارزو رو براتون دارم..عاقبت بخيری..مادربزرگم ميگه بهترين دعا همينه

مانی

حيف كه قراره مودب باشم وگرنه مطالبت براي كامنت بسيار جاي كار داشت!!!

نازنين

سللللللللللللللللللللللللللام تا بعد

ترانه

دوران حال نکويت آرزوست ... از گذشته ها بگذر که نيک و بدش گذشت و رفت ولی خوشا بحالت من نوجوانی را نپيموده جوان شدم و بچگی نکرده بزرگ ...

دشتی

به نام خدا سلام شهرام عزيز بايد بگويم جانا سخن از زبان ما می گويی دوست خوبم من هم هميشه از دنيای آدم های گنده می ترسيدم و ترسم هم به جا بود. دنيايی سرشار از دورويی و شارلاتان بازی دنيای سود جويی و هزارتا ... بگذريم اميدوارم فرصت بيشتری برای نوشتن پيدا کنی هر چند کارهای عملی شما برای دوستان شمعدانی بسيار مفيد بوده و می باشد. دانشگاهتم مبارک شيرينی فراموش نشه دشتی

پس تجدید هم داشتی ژنرال ، چند ستاره داشتید

ما منتظریم بقیه ماجرا؟؟؟؟

دکتر محمد کمالی

سلام. از وبلاگ آقای دشتی وبلاگت رو پيدا کردم. خيلی خوشحال شدم که می نويسی و چقدر هم خوبُ‌اما کم- ماهی يکبار گويا . خب اگر اينطور باشه همين روزها وقتشه که آپديت کنی. منتظرم...

مهرناز

سلام آقای مبصر ما منتظر ادامه خاطرات جذابتون هستیم