شما بگویید به چه مناسبت ؟

 

به نام آنکه در نظرش همه یکسانند

 

              آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید

                                                              یک نفر در آب دارد می سپارد جان

 

سال 75 بود که در اثر حادثه ای دچار ضایعه نخاع ( معلولیت ) شدم و به این واسطه حدوداً 10 سال از ادامه تحصیل دور شدم . 10 سال لحظه به لحظه آرزوی تحصیل در دانشگاه را در خود زنده نگه داشتم ، به امید اینکه روزی مشکلات ناشی از معلولیتم کمتر خواهند شد و انشاالله من هم به آرزوی همیشگی ام ، یعنی ادامه تحصیل تا مدارج عالی جامه عمل خواهم پوشاند .

10 سال با وجود خستگی شدید روحی و جسمی ناشی از ناملایمات روزگار ، به امید بهتر شدن شرایط زندگیم با تمام وجود تلاش کردم و هیچگاه به ناامیدی اجازه ندادم تا با رخنه کردن در ذهن و روحم ، مرا از ادامه راهی که انتخاب کرده ام باز دارد .

تا اینکه بالاخره به لطف پروردگار مهربان تابستان سال 1385 با قبولی در رشته  ) IT دانشگاه جامع علمی - کاربردی ، مرکز پارس الکتریک تهران ) احساس کردم که اولین گام موفقیت را در راستای اهدافم برداشته ام . پس از ورود به دانشگاه و سپری کردن یک پودمان در رشتهIT  بدلیل موقعیت شغلی ( مسئول روابط عمومی ) و علاقه وافر من به رشته روابط عمومی بصورت کتبی از دانشگاه مرکز علمی - کاربردی در خواست تغییر رشته از رشتهIT  به رشته روابط عمومی را دادم ، که سرانجام با موافقت دانشگاه مرکز از پودمان دوم رشته روابط عمومی ، مشغول به ادامه تحصیل شدم  . پودمان دوم را با موفقیت گذراندم و پس از قبولی در امتحانات پایانی ترم ( معاونت آموزشی دانشگاه ) از ثبت نام من در پودمان سوم ممانعت به عمل آوردند ، و با ذکر این دلیل که چون من پودمان یک را در رشته روابط عمومی نگذرانده ام و دروس پایه هم در آن پودمان قرار  دارند فعلا باید واحدهای عمومی را طی کنم تا همزمان با ورودیهای جدید پودمان یک را بگذرانم و سپس به روال عادی ، پودمانهای بعدی را طی کنم . منهم بنظر ایشان احترام گذاشتم و شروع به گذراندن واحدهای عمومی نموندم . اما متاسفانه پس از گذراندن یک پودمان دیگر مطلع شدم که مرکز ما ورودی جدید نمی پذیرد و منهم باید به ناچار پودمان یک را در مراکز دیگر بصورت میهمان یا انتقالی بگذارنم .

القصه از اول مهرماه 1386 با تک تک مراکز علمی - کاربردی موجود در دفترچه راهنما  ( که رشته روابط عمومی را دارند ) هم به صورت حضوری  و هم تلفنی تماس گرفتم که متاسفانه همه آنها عنوان کردند که کلاسهای ما در طبقات بالا تشکیل می شوند و اذعان داشتند که نه آسانسور داریم و نه این امکان را که حتی یک کلاس در طبقه همکف برگزار کنیم . و جالب اینجاست که بعضی از این مراکز به من توصیه می کردند که وقت خودم را تلف نکنم ! چون فکر نمی کنیم مرکزی وجود داشته باشد که برای استفاده و دسترسی افراد داری معلولیت مناسب سازی شده باشد ؟!

خوشا به سعادتمان !

با اینکه همیشه به لطف و کرم خداوند ایمان داشته ام ،  از آن روز به بعد شدیداً دچار ناامیدی شده ام و به آرزوهای بر باد رفته ام می اندیشم !

صرف نظر از پرداخت هزینه شهریه حداقل چهار پودمان به دانشگاه علمی - کاربردی ، هدر دادن زمانی بی نتیجه که در این یکسال و اندی بدلیل بی توجهی و بی اهمیتی برخی از مسئولین دانشگاه از یک سو و از سویی دیگر استعفا از محل کارم بدلیل قبولی در دانشگاه مرا سخت می آزارد .

 نمیدانم چه کنم ؟ و از چه کسی تقاضای رسیدگی به این مشکل را داشته باشم ؟

 با توجه به اینکه در آبان ماه امسال ( 1386 ) مجددا در دانشگاه جامع علمی - کاربردی ، مرکز فرهنگی هنری شهرداری تهران در رشته روابط عمومی بصورت متمرکز پذیرفته شده ام ، اما متاسفانه این مرکز نیز فاقد آسانسور   می باشد و کلاسهای درس در طبقات سوم و چهارم تشکیل می گردند .

در عجبم که شهرداری چرا ؟

مگر نه اینکه مطابق قانون جامع حمایت از حقوق معلولان ، شهرداری موظف به اجرای قوانین مربوط به مناسب سازی جهت دسترسی و بهره مندی معلولان از اماکن عمومی است ؟

آنچنان غرق در افکار ناراحت کننده و ناشی از مشکلات پیش روی خود و همنوعانم بودم که گذر زمان را احساس نکردم . در همین حین با صدای زنگ پیام کوتاه به خود آمدم .

پیامی با این مظمون :

« دوست عزیز معلول و توانمندم ، 12 آذر روز جهانی معلولان را به شما و تمامی شهروندان دارای معلولیت و توانای هموطنمان تبریک عرض می نماییم »

با نیشخندی به خود نهیب زدم تبریک به چه مناسبت ؟!

شاید به مناسبت ...

اما نه ! هر چه فکر می کنم نمیدانم به چه مناسبت ؟

شما بگویید به چه مناسبت ؟

 

یا حق

 

 

/ 49 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

سلام آقای مبصر نمیدونم باید در مورد این نوشتتون با خوندن یک پاراگراف به خاطر پشتکار و امیدی که دارید خوشحال میشم و بخاطر یک پاراگراف دیگه باید افسوس میخورم. روزگار ما این است متاسفانه. ولی در مورد اون تبریک باید بگم که به این مناسبت بوده که ما معلولین هیچ حق و حقوقی از زندگی ساده ی شهروندی نداریم.

دور افتاده

سلام چرا دانشگاه پیام نور رو انتخاب نمی کنی.من بعد این همه مدت فهمیدم ماها فقط می تونیم تو محیطهای غیر حضوری درس بخونیم برات آرزوی موفقیت می کنم

مهرداد

برادر جان این نقص و کمبودها فقط تو ایران هست که دم از اسلام میزنن ولی در واقع دنبال منافع شخصیه خودشون هستن ناراحت نباش که سعدی می فرماید: جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند.

لبحند زندگی

.آپم ...........…...…’•,.آپم `’•,*’ ..............……....`’•,,•’` …...…,•’``’•,•’``’•, …...…’•,`’•,*,•’`,•’ ...……....`’•,,•’` ,•’``’•,•’``’•, ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•’ ,•’``’•,•’``’•, ’•,`’•,*,•’`,•’ ,•’``’•,•’``’•,. ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•......’ …...…,•’``’•,•’``’•, …...…’•,`’•,*,•’`,•’ ...……....`’•,,•’` …..............…,•’``’•,•’``’•, ...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’ ..............……....`’•,,•’` …..............…,•’``’•,•’``’•, ...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’ ..............……....`’•,,•’` …...…,•’``’•,•’``’•, …...…’•,`’•,*,•’`,•’ ...……....`’•,,•’` ,•’``’•,•’``’•, ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•’ آپم و منتظر حضور گرمت خوشحال ميشم به ديدنم بياي

لبحند زندگی

تا گرفتم خلوتی تاریک، روشن‌تر شدم قطره ای بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم هیچ گل چون من در این گلزار بی طاقت نبود خواب دیدم چون نسیم صبح را، پرپر شدم خشکسالی دیده ای در این چمن چون من نبود ابر را دیدم چون در آهنگ باران، تر شدم غزلی بود از سهراب سپهری سربزن

لبخند زندگی

اگر ببخشی، وجودت از سموم پاک می شود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل یا پاداش نباش. حتی منتظر تشکر هم نباش. بلکه تو باید از کسی که اجازه داده چیزی را با او تقسیم کنی، سپاسگذار باشی. فکر نکن که او باید از تو تشکر کند! اوشو سربزن

لبخند زندگی

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش اشک هایت را با دست های خودت پاک کن همه رهگذرندسربزن •