درد دل یک معلول ضایعه نخاعی با خالقش

به نام خدای مهربانیها

خدمت خدای مهربونم سلام

 

خدای خوبم که بی منّت می بخشه ، خدایی که نشسته اون بالا و به ما بنده های حقیر و کارهای خوب و بدمون نگاه می کنه ، می بینه که چه جوری و کجاها به داد هم می رسیم یا بیشتر وقتها پشت همو خالی می کنیم .

 

خدا جون ، خدای خوبم ، امروز دلم خیلی گرفته ، دلم می خواد ساعتها برات درد دل کنم ، خیلی دلم پُره ، از خیلی چیزها و خیلی آدمها .می دونم خیلی سرت شلوغه و اینم می دونم که همه بنده هات دارن صدات می کنن و باهات درد دل می کنن .اما ازت خواهش می کنم چند لحظه هم وقتتو به این بنده حقیرت بده و به حرفهام گوش کن .

خدایا می دونم که خوب یادته ، یادته که دَه سال پیش در عنفوان جوانی ( در سن 19 سالگی ) بنا بر حکمتت دچار آسیب دیدگی نخاع شدم و به ناچار نشستم روی صندلیه چرخدار ، نمیدونم ، شاید خواستی روی این زمین پر از گناه قدم بر ندارم ، شاید خواستی امتحانم کنی و یا شایدم خواستی درد خیلی های دیگه رو که سلامتی ندارن  با تمام وجودم درک کنم ، ولی هر چی که خواسته تو بود ، منهم راضی شدم به رضای خودت .

توی این سالهای سخت ، با تمام مشکلاتی که برام بوجود اومد و با همه زحماتی که خانواده عزیزم متحمّل شدند، باز هم امیدم رو از دست ندادم و تلاش کردم . دوست داشتم یه روزی از روی ویلچر بلند بشم و به همه کسانی که فکر می کنند معلولیت باعث میشه که افرادی چون من و امثال من از طبیعی ترین حقوق شهروندی مون محروم بشیم ، ثابت کنم که ما هنوز هم زنده ایم و حق حیات داریم .چون همین آدمها بودن که اجازه ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه ام رو ، و حتی اجازه حضور در کلاسهای رشته ای که خودشون برام انتخاب کرده بودند رو به   من ندادند ، چرا که به باور غلط خودشون حضور من و امثال من باعث تضعیف روحیه افراد سالم میشد . همه اینها مثه یه بغض کهنه روی دیواره های گلوم پینه بسته . دوست داشتم به این افراد ثابت کنم که من می تونم و قسم خوردم که یه روزی با تمام دردها و رنجهایی که مطمئناً آزارم میدن و با دردی که در بند بند اعضای بدنم احساس می کنم و با تمام فشاری که به روح و جسمم وارد میشه روی پاهام بایستم ، تا ثابت کنم که خودمو باور دارم و به همه افراد ظاهر بین بفهمونم که هنوز خیلی مونده تا لطف خدا رو درک کنن و به دکتر هایی که از همون اول گفتن " دیگه نمیتونی " ثابت کنم که میشه و می تونم . تا بدونن در وَرای علم اونها قدرت لایزال تو هست و با کمک تو همه غیر ممکن ها ممکن میشه .

خدا جون سرتو درد نیارم ، بعد از شش سال تلاش بی وقفه حالا به شکر الطاف خودت می تونم با دو تا عصا قدم بردارم البته به سختی ، البته با وجود میخچه کف دستم ، و با درد طاقت فرسایی که توی پاهامه ، ولی نمی خوام بشینم ، نمی خوام دوباره عقب گرد کنم ، می خوام ثابت کنم خواستن توانستن است .

دوست دارم بچه های دیگه با دیدن من پی ببرن که اگه بخوان میشه و می تونن بخودشون و دیگران ثابت کنن که معلولیت محرومیت نیست ، ولی حالا که من دوست دارم پیشرفت کنم ، حالا که نمی خوام محتاج کسی جز تو باشم ، شرکتی که من و بچه های دیگه برای ایاب و ذهابمون ازش استفاده می کنیم ( شرکت بهزیستکار وابسته به سازمان بهزیستی کل کشور ) حدود یک ماهه که اعلام کرده که تا اطلاع ثانوی نمی تونه به افراد دارای معلولیت خدمات بده . چون بگفته مسئولین این شرکت ، بدلیل سهمیه بندی بنزین ، ماشینهای این شرکت سوخت کافی نداره ؟!

         behzistkar%201.jpg?uniq=-j1hv77

خیلی جالبه ، نه ؟!

حالا خدایا خودت قضاوت کن بعد از اینهمه تلاش حَقّه که برگردم عقب ؟ حَقّه پس رفت کنم ؟ حَقّه که نتونم پیشرفت کنم و برای خودم و خانواده و جامعه ام مفید نباشم و بر خلاف باور و اعتقاداتم سر بار جامعه ام بشم ؟

چرا سازمان بهزیستی هیچ تدبیری برای حل این مشکل نمیکنه ؟ انگار هیچ کس ما رو نمیبینه ؟ کاش لااقل معابر و وسایل حمل و نقل شهریمون جوری طراحی شده بودن که میتونستیم بدون منت رفت و آمد کنیم و به کار و زندگیمون برسیم .

 خیابونهای پر دست انداز ، پیاده رو های پر از مانع ، اتوبوسهای شاسی بلند ؟!

خدای من ، خدای مهربونم ، یعنی میشه یه روزی برسه که معلولین بتونن براحتی در جامعه ی که به حق بهشون تعلق داره زندگی کنن ، براحتی رفت و آمد کنن ، براحتی مشکل ایاب و ذهابشون رو حل کنن .

چه جوریه ؟

خدایا الحمدالله هنوز محتاج خودتم و روزی رسونم تویی ، ولی با وجود این هزینه های سنگین ، برای ما خیلی سخته که بخوایم هر روز برای رفت و آمدهامون مدام از آژانس استفاده کنیم . خود من در هفته بجز کارهای متفرّقه دو روز به باشگاه میرم تا ورزش کنم و توانایمو افزایش بدم و همینطور دو روز هم به دانشگاه میرم تا ثابت کنم یه معلول هم می تونه مثل بقیه یا خیلی بهتر از اونها ادامه بده با اینکه برام خیلی سخته .ولی میترسم روزی برسه که ناچار بشم ورزش و درس رو رها کنم و بشینم گوشه خونه و همه کسانی که باعث شدن نتونم ادامه بدم ، خوشحال بشن . البته این فقط درد دل و مشکل من تنها نیست ، بلکه مشکل خیلی از بچه های دارای معلولیته .

حالا خودت قضاوت کن ، چرا ما آدمها بجای همراهی و تشویق همدیگه ،  ... ؟!

مگه نه اینکه :       بنی آدم اعضای یک پیکرند           که در آفرینش ز یک گوهرند

مگه نه اینکه گفتی از روح خودت در ما دمیدی و باز گفتی همه ما با هم مساوی و برابر هستیم و زرد و سرخ و سفید و سیاه نداره و این تقوای ماست که برتری می بخشه . نمیدونم چی بگم ، دستم به جایی بند نیست ، بجز دامن رحمتت . نمیدونم به کجا باید شکوه کنیم و از کی بخوایم که به حرف ما گوش کنه ، یا اصلا کو گوش شنوا ؟

خیلی حرفها و خواهشها بوده که مطرح شده و تا حالا بدون جواب مونده !

حالا این موضوع هم شده یه مشکل جدید که بعید میدونم کسی رسیدگی کنه ،  مگر خودت .

ما کجای کاریم ، انگار همین روزهاست که مصداق شعر معروف باید تغییر کنه :

چو عضوی به درد آورد روزگار                دگر عضوها را نباشد خیال

شهرام مبصر – معلول ضایعه نخاعی

یا حق

/ 15 نظر / 177 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانيل

سلام باز هم شما اولین قدم رو برداشتین .. به نظر من باید همگی با هم اقدام کنیم. تا زمانی که در سکوت به سر ببریم هیچ اتفاقی نمی افته. آخرش هم مثل جریان بنزین میگن اینا راضی بودن. یه نظر سنجی از دوستان بکنید ببینیم بهترین راه برای اعتراض چی می تونه باشه

مهديه

درد دل با خالق که يکی از موهبت هاست تا اينجا که هيچ ولی خدا نکنه دل شما بگيره که دل ما هم بد جور می گيره

هانيل

سلام این عید بزرگ رو بهتون تبریک میگم ... امشب شب بزرگیه... التماس دعا

محمدرضا

سلام شهرام جان امروز دوباره اين پست آخرتو خوندم. بعد اينكه اين پست رو براي بار اول خوندم و تو بلاگ خودم گذاشتم با خيلي ها حرف زدم و فكر كردم. تقريبا به يه چيز ثابت رسيديم و اون هم اينه كه در درجه اول همه چيز به خودتون بستگي داره و نبايد از كس ديگه انتظار داشته باشي. بايد اول خودت رو به خودت و بعد به اطرافيانت و بعد به جامعه ات ثابت كني وقتي خودت رو به خودت ثابت كني مي فهمي كه چه انساني هستي و چه قابليتي داري و اون موقع مطمئنا هيچ موقعه آروم نمي نشيني بعد اطرافيانت ، وقتي تو با اراده زندگي و تلاش كني اطرافيان تو رو باور مي كنن و مي توني خودت رو و قابليت ها تو رو بهشون ثابت كني اون موقع اون ها هم با تمام انرژي به تو كمك مي كنن . و اين موقع هست كه خيلي ها انجام نمي دن مهمترين زمان اثبات به جامعه هست ، از همه سختره ولي وقتي خودت و اطرافيانت تورو باور دارن كار زياد مشكلي نيست تو وقتي خودت رو به جامعه اثبات كني اون موقع هست كه هر انساني كه مشكلي مشابه تو داشته باشه ميبينه كه يك نفر چقدر با اراده و موفق هست و تونسته هر چيزي كه ميخواهد رو به دست بياره من مطمئنم كسي ك

راوی و بلفی خانوم

نه ما نبايد برگرديم عقب نبايد عقب نشينی کنيم با سختی به چيز هايی که داريم رسيديم و به اين راحتی رهاشون نميکنيم . بعضی ها هم منتظر همين هستند تا کنار بکشيم بايد اونقدر محکم وايسيم تا روی کسانی که می خواهند با اسم ما به منافع خودشون برسند رو کم کنيم . سخته ولی بايد بشه

آروانه

به نام خدا سلام طاعات و عبادات قبول . متاسفانه با سهميم بندی بنزين به شکل غير کارشناسی برای معلولين مشکلات آنان و خانواده های آنان بيشتر شده است بايد آنقدر بگيم و بنويسيم تا فکری بکنند حق گرفتنی است . الان نزديک بازگشايی مدارس و دانشگاههاست نمی دونم در اين مورد بچه های معلول چکار بايد بکنند ؟

محمد جواد

سلام شهرام عزیز . من توی گروپ یاهو عضو شدم . می خوام بدونم گرد همایی بچه ها کجا ها تشکیل می شه و کیا میشه که بچه ها دور هم جمع بشن ؟ شهرام عزیز من لینک وبلاگتم به لینکستان وبلاگم اضافه کردم

زانیار

سلام بر شما. شهرام جان من هم مسه‌ تو زایعه‌ نخاعیم پنج سال پیش رفتم بهزیستی پرونده‌ تشکیل دادم هزار بار دیگه‌ هم رفتم تازگی زنگ زدن میگن اقا شما پروندت گم شده‌!!!!!!!!! غلت املایی دارم ببخشید چون فنتهای من کوردی هستن

سنگ صبور

سلام دوست عزیز خوبین دعوتتون می کنم به وبلاگم با محوریت بحث معلولیت و بیماری های خاص و کسب اجازه دارم برای استفاده از مطالبتان

سنگ صبور

سلام دوست عزیز خوبین دعوتتون می کنم به وبلاگم با محوریت بحث معلولیت و بیماری های خاص و کسب اجازه دارم برای استفاده از مطالبتان